مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
بُگـشـودهانـد بـاز، درهـای مـغـفـرت روح الامـیـن زَنـد، آوای مـغــفــرت نـوری دگر گـرفت، دنـیای مغـفـرت فطرس گرفته است، ویزای مغـفرت از درگـه حـسـین، دریـای مـغـفـرت پـوشـیـده از خـدا، دیـبـای مـغــفـرت این صوت دلنـشین، خیزد ز عالمین صَلّوا عَلی النبی، صَلّوا علی الحسین شهر مدینه غرق، در صد چمن گل است در کوچهها گل است، در انجمن گل است در هر سخن دُر است، در هر دهن گل است حُبّ علی گل است، مِهر حسن گل است اُمُّ الائـمـّه را، در پیـرهـن گـل است فرموده مصطفی: زهرای من گل است زین گل دمیده است، یک گل که سرمدیست در برگ و ساقهاش، عطر محمدیست امشب امام عشق، مهـمان فاطمهست سـرشار نـور او، دامـان فـاطـمهست زین لاله سرخ رو، بُستان فاطمهست محـو نـگـاه او، چـشـمان فاطـمهست سُکـرِ کـلام او، در جـان فاطـمهست او جان حـیـدر و جانان فـاطـمـهست گـلـبـوسـه میزند زهـرا به روی او امــا چــرا نــبــی بـوسـد گـلـوی او؟ آیـات عـشـق را، مـعـنـا کـنـد حسین اسـلام نـاب را، احـیـا کـنـد حـسـیـن وقـتی قـیـام خـون بـرپـا کـنـد حسین در عـالَـم وجـود، غـوغـا کـند حسین قــانـون بـردگـی اِلـغـا کـنـد حـسـیـن وز خون سرخ خویش، امضا کند حسین آن روز شد سرش، بر نیـزه گر بلند قرآن از او شده است پایـنده، سربلند سنگـینتر از فـلک، سنگ کرامتـش بر فـرق کهکـشـان، دست عـنایـتـش جبریل غـوطهور در بحر رحـمتـش در چنگ قـدسـیان، دامـان رحـمتـش از عرش هم گذشت، کوی شهادتـش روزی که وا شود، چتر شـفـاعـتـش آیـد ز هـر کـران، فـریـاد یـا حـسـین گــویـنـد انـبــیـا، مــائـیـم بـا حـسـیـن نـام کـبـیـر او، بـاب الحـوائـج اسـت رأی مـنـیـر او، بـاب الحـوائـج است عـباس امـیـر او، باب الحـوائج است مسلـم سـفـیر او، باب الحـوائج است سردار پـیـر او، باب الحـوائـج است طفل صغـیـر او، باب الحـوائج است "باب الحـوائجی" یک منـصبـش بُوَد آنکس که چشم خلق، بر زینـبش بُوَد دارد جـهـان قـرار، با ذکـر یا حـسین جانپَـروَرد بـهـار، با ذکـر یا حـسین گل میدمد ز خـار، با ذکـر یا حسین ای دل! نَـفـَس بـرار با ذکـر یا حسین جان میکـنـم نـثـار، با ذکر یا حـسین شادم به روزگـار، با ذکر یا حـسـیـن قـدوسـیـان کـه مِـیْ از جـام او زدنـد نــقـش بـهـشـت را بـا نــام او زدنــد جانهای خسته را، در دو جهان کفیل گـم کـرده راه را؛ دانـاتـریـن دلـیـل با حـرز نـام توست، پرواز جـبرئیل قـربـانیات ذبـیح، شـیدائیات خـلـیل با سید الـکـریم، هـسـتم تو را دخـیل یا ایها الـعـزیـز! رحمی بر اين ذلیل جان مرا بـگـیـر، از خود جـدا مکن دسـتـم گـرفـتـهای، دیـگـر رها مکن ای قــدر انـــبـــیــا از آبـــروی تـــو عـمرم تمـام گـشت در گـفـتگـوی تو با وصـف مـوی تو، بـا یـاد روی تو جـانـم به لـب رسـید، در آرزوی تـو کی میرسد لـبم بر خـاک کـوی تو؟ ای در نماز عشق، از خونوضوی تو هم چون "مؤید"ت یک نوکرم بخوان یا در کِشم به خون، یا در بَرم بخوان |